|
عصر جمعه ای دلگیر
|
|
به نام مهربانترین...
ساعات آخر روز جمعه است و باز هم مثل همیشه برای ما خاکی ها غرق غم در حال سپری شدن! و آسمان نیز امروز غمگین است از نیامدنش! باد هم بدجور عصبانی است و حرف ها دارد برای ماها! برای ماها که بار انتظارش را تقبل کرده ایم و هنوز که هنوز است بار را به سر منزل مقصود نرسانده ایم! و حرفش شاید این باشد که ای منتظران مهدی و ای سربازان عزیز فاطمه! به هوش آیید! این جمعه هم رفت و مهدی نیامد!!! گاه با خود می اندیشم که یاران خمینی چه داشتند که اینگونه پای حرف امام و مقتدای خویش و نایب امام زمان خویش ایستادند و لحظه ای صحنه را خالی نگذاشتند؟ و من چه چیزم از انها کمتر است که گاه گاهی رخوت و کسالت به سراغم می آید و نا امیدی جای خود به نشاط و سرزندگی میدهد؟ و آنگونه که باید و شاید نمی جنگم و آنگونه که شایسته است تن در ره عشق به زحمت نمی اندازم؟! و با خود می گویم شاید علتش این باشد که انروز بسیجیان خمینی باور داشتند خمینی جز انها کسی را ندارد و به امید مسئولین نمی نشستند و خود یک تنه هم که شده به کارزار می رفتند و امروز من شاید اینگونه نیستم!!! گاه به امید مسئولینم و گاه باورم سست می شود! و گاه گناه امیدم به یاس تبدیل می کند! آری ! مشکلم شاید این باشد که باور ندارم سید علی جز من یاوری ندارد ! بیایید باور کنیم که سید علی جز ما بسیجیان یاوری ندارد و البته واقعا باور کنیم! آنگاه ببینید چه کولاکی خواهد کرد یک پیام آقایمان با ما!
نويسنده:دربدر عشق |
جمعه 1390/01/19
|
|
|
از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا.
|
|
به نام مهربانترین آنقدر سرکار ماند تا مغرب شد؛ نمازش را خواند. هنوز داشت تعقیبات می خواند. آدم خوبی بود ولی خدا هیچ کس را مسئول دفتر اینطور آدمها نکند. داخل شدم تا اجازه رفتن بگیرم. دیدم حاج آقا گریه می کند و از خدا مرگش را می خواهد. گفتم: «حاج آقا خدا نکنه شما چرا؟» گفت:«میدونی چندنفر روحانی توی شهرک زندگی میکنن؟ می بینی چقدر دست تنهام. هیچ کس تلاش نمی کنه. خسته شدم از خدا می خوام منو ببره تا یک وقت نبُرَم». خدا سایه چنین را از سر رئیس دفترش کم نکند. * دویا سه روز بعد تصادف کرد. برگرفته از کتاب«یادش»/مجموعه خاطرات زندگی حجه الاسلام دکتر اسکندری *** میدونی چندنفر شیعه منتظر و یا مدعی منتظر توی ایران/جهان زندگی میکنن؟ می بینی چقدر آقامون سید علی دست تنهاست. هیچ کس تلاش نمی کنه. می بینی چقدر سرورمون؛ عزیز فاطمه؛ تنها و غریبه؟ یه حرف دارم باهات و قبلش با خودم البته! بجنب تا آقا سید علی این جمله رو نگفته:
خسته شدم از خدا می خوام منو ببره تا یک وقت نبُرَم.
خدایا! خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا
نويسنده:دربدر عشق |
شنبه 1389/08/15
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
من کجایم و او کجا! اویی که نه قیافه می گرفت و نه ادعایی داشت!
|
|
به نام مهربانترین
کجا میری؟ منتظر تاکسی بودم که یه موتوری اینو ازم پرسید. گفتم:حرم! گفت: پس سوار شو تا یه جایی می رسونمت. گفتم پس دستت درد نکنه تا سر همین خیابون می آم بعدش سوار تاکسی میشم! گفت خب، حالا چرا ناراحت میشی!!! می رسونمت! با خودم گفتم ناراحت!!! دوباره پرسید کجا می ری؟ گفتم: حرم، دعای ندبه. پرسید بعدش؟ گفتم:یه جورایی خونمون! واسه اینکه هم حدسشو امتحان کنه و هم سوالشو بپرسه گفت: حجره دیگه؟!گفتم: آره. نه گذاشت و نه برداشت! گفت خب مرد حسابی اونجا که خونه تو نیست!!! گفتم خونه کیه پس؟ گفت خونه امام زمانه و شمام مستاجرشی!!!! سربازشی و مستاجرش!!! مات موندم. تو دلم تحسین کردم این دید قشنگشو به روحانیت! تا رفتم بگم نه بابا ما سربارشیم نه سربازش گفت: به آقا بگو هوای منم داشته باشه!!!!!!!!! چن تا حاجت کت و کلفت دارم. این بار دیگه آتیش گرفتم از این همه بی معرفتی خودم. از این همه غفلت و از این همه تنبلی!!! البته دلیل این آخری ها دیگه بمونه بین خودم و خدای خودم!
نويسنده:دربدر عشق |
شنبه 1389/08/08
|
|
|
قم یکپارچه عشق بود!
|
|
به نام مهربانترین
27 آذر هم آمد و آقا هم همینطور... و چه باشکوه بود سان دیدن حضرت ماه از ستارگانش... و چه ابهتی داشت چهره نورانی حضرت ماه... برای بار اول بود که اینقدر ماه به من نزدیک شده بود و شاید هم من به ماه... و فاصله ام فقط یک شیشه بود!
و کاش همیشه فاصله ام این قدر باشد... هر چند او نایب اقرب من حبل الورید یعنی مهدی است ولی ای کاش من فاصله ام حداقل همین قدر بماند! و امروز با خود می گفتم نایب مهدی وقتی این همه محبوب است و خواهان دارد پس خود او چگونه خواهد بود اگر بیاید؟ و بعد دوباره با خود گفتم پس چرا نمی آید اگر اینها همه خواهان او هم هستند؟ و خوب خدا پاسخم داد! با ماندن در زیر دست و پای عشاق سید علی فهمیدم از جان گذشتن آنقدر ها هم که شنیده ایم آسان نیست! و ای کاش به اندازه کافی یعنی به اندازه ای که آقا بیاید آدم تربیت کند این سفر نورانی حضرت ماه به قم مقدس! آدم هایی که جان دادن در راه وصال محبوب برایشان سخت نیست... آقا امروز به من فهماندی که هیچم! ادعاهایم همه پوچ است و توخالی! خود دستم گیر و ادعاهایم تو پر ساز!!!
نويسنده:دربدر عشق |
سه شنبه 1389/07/27
|
|
|
شاید برای رفع دلتنگی...
|
|
به نام مهربانترین
غدیر قم
دل حوزه تنگ شده بود برایت “آقا”. “چهارمردان” الان چقدر خوشحال است. تمام درس خارج فقه فیضیه درون سینه توست. “حرم” دارد امروز فردا می کند تا تو را ببیند. وای که چقدر خوشحال است الان در بهشت، فاطمه معصومه. به همه بهشتیان دارد فخر می فروشد که خامنه ای می خواهد بیاید قم. گویی می خواهد؛ خمینی به قم بیاید. “غدیر قم” یعنی سیدعلی.طلبه ای نذر کرده “آقا” اگر تو را از نزدیک ببیند ۳ ماه روزه بگیرد. حجره هم از تو سهم دارد ای ماه بی بدیل. به او حق بده. این در و دیوار مقدس این نمایه های مقرنس هوس نور ماه کرده اند. بی تو زیاد آه کشیده اند. تمام حنجره حجره دین خدا تویی. خرجش یک ساعت است؛ ما هم می آییم قم با همان اتوبوسی که چهارشنبه ما را آورد راهپیمایی. قم، حکومتی ترین شهر علی است. به زودی و برای بار بیشمار معلوم می شود که تو ای ماه پاره علوی تبار، چقدر ستاره داری که حاضرند هزار بار برایت جان دهند و من دارم به اشک شوق مادر شهیدی فکر می کنم که چند شبانه روز است بی خواب شده. همه اش می گوید؛ خامنه ای امروز می آید، فردا می آید. امروز می آید، فردا می آید. تو از عالمی قرار برده ای ای علی. بابای مایی آقا. یک تار مویت را به ۲ دنیا نمی دهیم؛ ضرر می کنیم. بروی قم، ما در تهران نمی مانیم؛ ضرر می کنیم. ما در تهران بمانیم، حسادت می کنیم به قمی ها. ما هم می آییم و در غدیر قم، همراه با اهالی حجره و حوزه به همه شب پرستان می گوییم؛ غلط کردید بیشمارید. اندکی صبر کنید؛ ماه می خواهد در قم از یک لشکر ستاره سان ببیند. بدبخت دشمن که فردای این حماسه لابد می خواهد بگوید؛ یک عده را از تهران آورده بودند قم! دشمن خر است و روز ۹ دی هم می گفت؛ یک عده را از قم آورده بودند تهران! هان ای دشمن! جمهوری اسلامی به رهبری این ماه پاره علوی تبار، از تهران تا قم پیچیده عمل می کند؛ حرفی هست؟ ما از قم به تهران می آییم و از تهران می رویم قم و کاری می کنیم دشمن زیر دست و پای مان گم شود؛ حرفی هست؟ ما کلا عاشق بزرگراه تهران – قم هستیم و اتوبوسی که ما را می برد کنار مولای مان؛ حرفی هست؟ حرف زیادی بزند دشمن پرتش می کنیم دریاچه نمک؛ حرفی هست؟ ما در غدیر قم هم ساندیس نظام مان را می خوریم؛ حرفی هست؟ دشمن برود گم شود؛ به زودی ماه ما وارد قم می شود. تا غدیر قم چیزی نمانده. (به نقل از قطعه 26 یا همان برادر حسین معروف خودمان! حواست هست که؟ مرجع ضمیر خودمان یعنی بسیجی های سید علی و یا بهتر بگویم ستاره های حضرت ماه!) پی نوشت: عزیزی پیامک زده بود که آهای رفیق: شده تا حالا کسی درکت نکنه؟ گفتم: تا دلت بخواد! تازه تو اول راه درک نشدنیم! گفت: حقا که سخته... اونم از طرف کسایی که اصلا فکرشو نمی کنی! با خودم گفتم: آره سخته... خیلی هم سخته! اما می دونی چی سخت تر از همه است؟ اینکه یکی شب و روز دم از دوستی و رفاقت و همراهی بزنه ولی روز مبادا که می شه انگار نه انگار! اصلا انگار که رفاقتی در کار نبوده! تا وقتی رفیقته و باهاته که منافعش در خطر نیست! تا وقتی دم از همراهی میزنه که منافعش در با تو بودنه! مخصوصا اگه این همراهی، همراهی معنوی باشه! و بخوای راهی رو بری و کسی قول همکاری بده و بعد هم بزنه زیرش! در واقع مصداق همون شعره که"هر کسی از ظن خود شد یار من"! اصلا انگار درکی در کار نبوده! و حالا که به خودم نیگا می کنم می بینم مصداق اتم و اکمل اینجور آدما خود خودمم! و البته امثال خودم! آخه یکی نیست به من بگه(شایدم هست و من گوشام گرفته!) مؤمن! تو که اینهمه دم از رفاقت و معرفت و همراهی می زنی چرا پای خودت می لنگه؟! مگه هر روز نمی خونی "انی اجدد له فی صبیحه یومی... عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لا ازول ابدا"؟ پس این همه ناعهدیت برا چیه؟ مگه تو دعای ندبه نمی خونی عزیز علی ان اری الخلق و لا تری؟ پس این همه غقلتت برا چیه؟ خلاصه تو جواب رفیقم گفتم: ما فوقش اگه کسی درکمون نکرد تهمت نافهمی اش می زنیم و می گیم موسی به دبن خود ما هم به راه خودمون ولی بمیرم برا آقا که ۱۲۰۰ ساله توسط یه عده مدعی که اتفاقا تموم چشم امیدش هم به اوناست درک نشده و درک نمی شه!!!! حواسمان باشد چشمان مبارکش به سوی ماست، مبادا به غفلت قلب نازنینش غمین کنیم و چشمان مبارکش اشک بار! و چه زیباست تمام سعی امان این باشد خنده ای برلبان زیبایش بنشانیم! آمین.
نويسنده:دربدر عشق |
شنبه 1389/07/17
|
|